السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

238

تفسير الميزان ( فارسي )

دعوتى است حق ، و ناشى از رسالتى از جانب خداى تعالى ، و كتابى نازل شده از ناحيه او ، و نيز در اين سوره چند نوبت پشت سر هم ايرادهايى كه كفار بر نبوت آن جناب از ناحيه خدا ، و بر نازل بودن كتابش از جانب خدا كرده‌اند ، دفع شده ، و در اين دفع عنايتى بالغ به كار رفته . و چون بيان اين غرض مستلزم احتجاج بر مساله توحيد و نفى شريك ، و بيان پاره اى از اوصاف قيامت ، و صفات پسنديده اى از مؤمنين بود ، لذا به اين مسائل نيز پرداخته ، ولى همه اين بيانات را با لحن انذار و تخويف ايفاء نمود ، نه تبشير و تشويق . اين را هم بايد گفت كه اين سوره به شهادت سياق عمومى آيات آن در مكه نازل شده ، جز اينكه چه بسا بعضى « 1 » از مفسرين سه آيه آن را استثناء كرده ، گفته‌اند كه : در مدينه نازل شده است ، و آن سه آيه عبارت است از آيه « وَالَّذِينَ لا يَدْعُونَ مَعَ اللَّه إِلهاً آخَرَ . . . غَفُوراً رَحِيماً » . و شايد وجه در آن اين باشد كه در اين سه آيه مساله حرمت زنا مطرح شده ، ولى شما خواننده عزيز به خاطر داريد كه در تفسير آيه خمر از سوره مائده آنجا كه اخبار را نقل كرديم ، گفتيم كه : حرمت زنا و شراب از اول ظهور دعوت اسلامى معروف بوده ، كه يكى از احكام اين دين است . و عجيب از بعضى « 2 » از مفسرين است كه گفته‌اند : همه سوره مدنى است ، مگر سه آيه از آن كه اولش : * ( « تَبارَكَ الَّذِي » ) * و آخرش كلمه « نشورا » است . * ( « تَبارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقانَ عَلى عَبْدِه لِيَكُونَ لِلْعالَمِينَ نَذِيراً » ) * كلمه « تبارك » از ماده « بركة » - به دو فتحه - است كه به معناى ثبوت خير در هر چيز است . مانند ثبوت آب در بركه ( آب انبار ) ، و اين معنا از واژه « برك البعير » گرفته شده ، كه به معناى آن است كه شتر سينه به زمين بگذارد و بخوابد ، كلمه تبارك هم از همان ريشه اشتقاق يافته ، و معنايش ثبوت خير است در هر چيزى كه مىگوييم مبارك است ، چيزى كه هست صيغه تبارك علاوه بر افاده معناى مزبور ، - به طورى كه گفته‌اند « 3 » - مبالغه در آن را نيز مىرساند . و اين صيغه تقريبا مىتوان گفت از كلماتى است كه جز در مواردى نادر بر غير خدا اطلاق نمىشود . كلمه « فرقان » به معناى فرق است ، و اگر قرآن كريم را فرقان ناميد از آن جهت بوده

--> ( 1 ) مجمع البيان ، ج 7 ، ص 159 . ( 2 ) روح المعانى ، ج 18 ، ص 230 به نقل از ضحاك . ( 3 ) روح المعانى ، ج 18 ، ص 230 .